سورنا فيروزي
نياكان ايرانيان، آريايي نيستند و همهي ايرانيان، از نژاد ديگر، مايه گرفتهاند.» پژوهشي با اين درونمايه به تازگي منتشر شده كه باورهاي پيشين دربارهي نژاد ايرانيان را نادرست خواندهاست.
اخبار منتشرشده دربارهي اين پژوهش ميگويد كه، بيشتر ایرانیان بر خلاف آنچه تصور میشود، نژاد آریایی ندارند بلکه به نژادی تعلق دارند که نزديك به ده هزار سال پیش ساکن ایران بودهاند.
این پژوهشهاي که بخشي از تحقیقات جهانی ژنتیک به شمار ميآيد، سالها پیش در دانشگاه کمبریج آغاز شده و در دانشگاه «پورت موس» به سرپرستس دكتر مازيار اشرفيان بناب به نتیجه رسیده است. برپايهي اين پژوهشها، كه با كمك و نظارت گروهي از پژوهشگران اين رشته انجام شده، جمعيتهاي ايراني كه با زبانهاي غير از «هندو-اروپايي» سخن ميگويند، به ويژه جمعيت آذريزبان ساكن در فلات ايران، ريشه ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند. بر اين پايه، «شاخصهاي تمايز ژنتيكي» اين گروه از ايرانيان (مانند FSt) با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران به ويژه فارسي زبانان نزديك به صفر است كه نشانگر ريشه ژنتيكي مشترك آنها در اعماق تاريخ ايران است.
سورنا فيروزي، کارشناس ارشد ژنتیک و پژوهشگر آزاد تاریخ، اين پژوهش و نتيجههاي آن، را به چالش كشيدهاست. فيروزي باور دارد: « نتايج آزمايشهاي اشرفیان درست میگویند: «ایرانیان، وارثان هم تبارِ ساکنانِ 10000سال پیش عصر نوسنگی فلات ايران میباشند». اما تفسيرِ شخصي اشرفیان نادرست است؛ هویت این مردمان، همان «آریایی»هایی است که او همچنان در آسیای میانه، سر درگم آنان است.»
نوشتار اين پژوهشگر ايراني را در دنباله ميخوانيد:
بهمن ماه سال 1387، در یک سخنرانی در بنیاد جمشید تهران، از کردارهای به ظاهر علمی فردی نام بردم که ادعای پژوهشهای ژنتیکی نوین بر روی ایرانیان را سر داده بود. پيوند این سخنراني در زیر آمده است:
اما شوربختانه کسی به آن هشدارها توجه نکرد. زیرا همه در این اندیشه بودند که گفتن «هم تباری ایرانیان کنونی با یکدیگر» از زبان دکتر «مازیار اشرفیان بناب» ساکن انگلستان، به معنای حل نهایی مشکلات تجزیه خواهی و ادعاهای غیر هم تبار بودن ساکنان مرزهای ایران (چون آذری ها و بلوچ ها) با ساکنان مناطق مرکزی ایران می باشد و این که وی، آنان را آریایی نمی داند، چندان ارزش ندارد، زیرا نظر شخصی وی می باشد.
اکنون که ادعاهای این فرد، از شبکهي رسانهای پربیننده «بیبیسی فارسی» به گوش همگان رسیده است، ترس شخصی سه سال پیش خود را در چهرهي بسیاری از پیرامونیان دیدم. اینکه چرا گفتن سخنانی چون «“عرببودن” شماری از ایرانیان با اصطلاحی ويژه، بر پایهي “مارکرهای(:نشانههاي) ژنتیکی” بررسی شده»(!) و یا «غیرآریایی خواندن ایرانیان کنونی و نیاکانشان»، تا این اندازه برای برخی صاحبنظران ساکن در انگلستان، ارزشمند شده، خود موضوعی درخور توجه است. آنها، تنها ادعای علمیبودن را دارند. از اینرو، در این پاسخ نامه، به گونهايي بسيار فشرده و تنها از جنبه علمی، به درستی یا نادرستی گفتههای دکتر «اشرفیان بناب» مبنيبر «آريايي نبودن نياكان ايرانيان» میپردازیم.
1- مدرکهايي که اشرفیان بناب از آنها بهره برده است:
از اشرفیان بناب، سه نوشته دربارهي پژوهشهاي تبارشناختی( Ethological Studies) و ژنتیک جمعیت ديدهمیشود. دو نوشته که در سال 2009 و 2010 میلادی چاپ شده است، پژوهش بر روی گوناگوني ژنِ «گیرنده شبه اینمونوگلوبولین سلولهای کشنده» و گسترش گوناگوني این گیرندهها و «لیگاندهای HLA-C» آنها در جمعیتهای ایرانی است. و نوشتهي ديگر(سال 2007)، پژوهش بر روی شاخصهایی از ماده وراثتی میتوکندریایی(مادری) در نواحی HVI و HVII(دو ناحیه سودمند برای پژوهش های جمعیتی برپایه ژنوم میتوکندریایی یا مادری) انجام شده است.
بنابراین این ادعای «اشرفیان بناب»، که سخن از پژوهشهای شخصی خود برپایه «کروموزم پدری(Y)» در کنار وراثت مادری بر زبان آورده، از پايه و بنيان پوچ و نادرست است. حتا اگربه چنین کاری هم دست زده باشد، یک خط آن را به چاپ نرسانیده است و بنابراین سند این سخن؛ «بادِ هوا» است. از سويي دیگر، آنچه وی در نوشته هایش به دست آورده، همان سخن کهن نوشتههای ملی ایرانیان است. سخنی که برپایه آن، نیاکان ایرانیان کنونی از دیرباز در این سرزمین زندگی میکردهاند و نخستین واحدهای سیاسی فلات را پدید آوردهاند.
«اشرفیان بناب» در نوشتهي سال 2007 خود، به این نتیجه رسیده است که فاصلههای ژنتیکی میان جمعیتهای گوناگون ایرانی، از نظر شاخصهای «ماده ژنتیکی مادری»، بسیار کم بوده و همهي این جمعیتها، از یک تبار میباشند. او در سخنهایش، ریشهي مشترک این جمعیتها را، «ساکنان ده هزارسال پیش عصر نوسنگی فلات» عنوان میکند. پس تا به اینجا، او بر روی «وراثت پدری» هیچ کار علمی انجام نداده است و تنها از راه «وراثت مادری»، به این نتیجه رسیده که همه جمعیتهای ایرانی، ریشهي دههزار سالهي یکسان با سرچشمهي(:منشا) فلات ايران را دارند.
2- بررسیهای ژنتیکی بزرگان علمی جهان
با نگاهی ساده به نتيجههاي پژوهشگران بیهیاهو، درمییابیم که سخن «اشرفیان بناب» پیرامون غیرآریایی یا همراستا با گفتار وی، «غیر هندواروپایی»بودن نیاکان ایرانیان از همخوانی و هماهنگی با علمی دیگر مقالات برخوردار نیست. در واقع، آنچه آقای دکتر را به اشتباه (؟) انداخته، میزان توزیع فراوانی یک شاخص کروموزوم پدری ویژه جمعیت های هند و ایرانی- اروپایی خاوری به نام R1a است. «اشرفیان بناب» با ديدن این مساله که این «مارکر» در جمعیتهای دربستهي هندواروپایی هندوستان و نیز جمعیت های آسیای میانه و اسلاوهای خاوري اروپا، بالای 50 درصد(1) و در میان ایرانیان 35-20 درصد بیشتر نیست(2)، پنداشته است که همین حدود از جمعیت ایران، آریایی بوده و باقی از تباری دیگرند و از آنجا که در مطالعه ایشان، در دودمان مادری جمعیت های ایرانی، ریشه یکسان دیده شده است، و نظر به این که همواره در مهاجرت ها و تاخت و تازها، جنسیت مهاجمان، مرد می باشد، از این رو، جمعیت اندکی هند و اروپایی به بومیان فلات حمله ور شده و این گونه، به میزان نسبت تعداد مهاجمان به بومیان، مارکر پدری به ژنوم نسل بعدی منتقل شده است. اما از آن جا که در نهایت، این آمیزش ها میان مردان مهاجم و زنان بومی صورت گرفته، دودمان مادری، برای نسل های بعدی، چه دورگه های مهاجم- بومی و چه زادگان خالص بومی، یکسان است و این یکسانی، همانی است که در مطالعات اشرفیان دیده شده. اکنون ببینیم که این پنداشت اشرفیان از درستی برخوردار است یا نه و این که آیا مطالعات مستند بزرگان، چنین فرضیه ادعا شده را تائید می کنند یا خیر؟
از ديد «دودمان پدری»: یکی از قویترین نظریات مربوط به خاستگاه پیدایش این مارکر، خاورمیانه است(3) و با در نظر گرفتن این مساله که در این نظریه، آسیای میانه جدا از خاور میانه مطرح شده، بنابراین، کشورهای مورد نظر، ایران، عراق، ترکیه و کشورهای عربی زبان می باشند. از آنجا که از میان این کشورها، تنها ایران و شمال عراق، مردمان هند و ایرانی زبان از دیرباز تا کنون حضور پیوسته داشته اند، و این مارکر، همچنان د ر ایران به میزان بالایی دیده می شود، نزديكترين(:محتملترین) خاستگاه، ایران محسوب می شود. اکنون بایسته است تا دیرینگی پیدایش این مارکر از مارکر نیایش را به دست آوریم. با بهره گیری از یکی از دقیقترین فرمول های به کار رفته، زمان تقریبی پیدایش این مارکر، بیش از 18500 سال تخمین زده شده است.(4) به عبارتی دیگر، مردمان هند و ایرانی- اروپایی خاوری، از جمله ایرانیان، بایستی پیش از هجده هزار و پانصد سال پیش در فلات ایران و مختصات کنونی کشور ایران بوده تا دارای این مارکر شده باشند. این یعنی حضور آریاییان از دیرباز در فلات ایران. اما خاستگاه کهن تر در کجا بوده است؟ این را مارکر نیایی R1a یعنی R نشان می دهد. خاستگاه این مارکر، آسیای میانه(شمال خاوري فلات ايران تا نزديكي رود سيردريا يا سيحون) می باشد.(5) زمان پیدایش تقریبی آن نیز 34000 سال پیش برآورد شده است.(4) این یعنی، نیاکان آریایی های ایرانی، از دیر هنگام تا پیرامون بیست هزار سال پیش در آسیای میانه می زیسته اند و از نزدیک 19 هزار سال پیش، در فلات ایران حضور داشته اند.
اما یک نکته را نباید فراموش کرد كه، همه آریاییها نزديك به 20000سال پیش از آسیای میانه درون فلات نشدهاند. بلکه گروهی از آنان، همچنان در آسیای میانه ماندند و سرانجام درپی پیشروی فرجامین یخبندان(پیرامون 10000سال پیش) آنها نیز به فلات سرازیر شدند. رخدادی که در نوشتههای ملی ایرانیان چون فرگرد یکم از وندیداد نیز ثبت شده است.
نکته باارزشي که از این داده بدست میآید، این است که، میتوان علت فراوانی متغیر «مارکر R1a»، در جاهاي گوناگون ایران و همچنين فراوانی پایین آن نسبت به دیگر جمعیتهای هندواروپایی زبان را یافت. نیاکانی که میان کمتر از 34000سال تا بیشتر از 18500 سال پیش، از آسیای میانه، وارد ایران شده و در ایران می زیسته اند و نیاکانی از همان گروه که از همان خاستگاه، در ده هزار سال پیش (با پیشروی آخرین دوره یخبندان یا Wurm IV) وارد سرزمین های ایران شدند. به این صورت، گروه نخست، در زمان پیدایش مارکر R1a، درون فلات ایران(خاستگاه آن) بوده و در نتیجه، دارای مارکر R1aشدند، اما گروه دوم (با همان دودمان مادری)، پس از زمان پیدایش مارکر پدری یادشده وارد فلات شده و فاقد آن می باشند. و این که فراوانی این مارکر در جمعیت ایران، کمتر از دیگر هند و اروپایی ها می باشد، پاسخ ساده تری دارد، شمار هند و ایرانی- اروپایی های مهاجر در دور دوم مهاجرت (ده هزار سال پیش)، بسیار بیشتر از مهاجران دور اول (فرا هجده هزار و پانصد سال) بوده.
از دید «دودمان مادری»: از ديد «مارکر مادری HV» نیز دادههای مارکرهای R و R1a تايید میشود. «مارکر مادری HV»، در میان هندوایرانی- اروپاییهای خاوری، فراوانی بالایی داشته و خاستگاهش، خاورمیانه میباشد. دیرینگی پیدایش آن نیز، نزدیک به 25 هزار سال است.(6)
در یک جمع بندی، موضوع ساده ای که اشرفیان را دچار چنین برداشت اشتباه و فاجعه باری انداخته، این است که وی دارای پیش فرضی مبنی بر وجود گروهی با هویت هند و اروپایی در هزاره دوم پیش از میلاد در آسیای میانه و عدم وجود آن در فلات ایران است و بدین روی، تمام تخم مرغ هایش را در سبدی این چنینی چیده. در صورتی که تنها کافی بود اندکی به حوزه مطالعات خود (دستکم موضوعات ژنتیک جمعیت و نه تاریخی) گسترش می داد تا در می یافت که علت نبود فراوانی بالای مارکر شاخص هند و اروپایی ها ی خاوری در میان ایرانیان، وجود دو مرحله مهاجرت یادشده (آمدگان فرا هجده هزار و پانصد سال دارای مارکر پدری R1a و آمدگان ده هزار سال پیش بدون آن) بوده است و نه غیر آریایی و غیر هند و اروپایی بودن بیشینه مردم ایران. از دیگر سو، مطالعه بر روی STRهای اتوزومی و پژوهش های بزرگانی چون «کاوالی اسفورتسا» که به روشنی، نزدیکی بسیار زیاد ایرانیان را به دیگر مردمان هند و اروپایی زبان (چون یونانیان و دانمارکی ها) نشان داد،(7) خود گواه هند و ایرانی- اروپایی بودن ریشه ایرانیان و آریایی بودن تبار آنان می باشند.
3- بررسیهای تاریخی
از اشرفیان و مانند وی، چشمداشت برخورداری از دانسته های تاریخی را نداریم. هرچند که در همان غرب، کسانی که دست به مطالعات تبارشناختی می زنند، یا خود تا اندازه ای از آگاهی های تاریخی برخوردارند و یا از یک مشاور متخصص و آگاه به تاریخ بهره می برند تا بتوانند هم در گزینش نمونه های مورد آزمایش و هم در تحلیل نتایج، به اشتباه نروند. بایستی گفت که تفسیر آقای دکتر، حتی با هیچ یک از سندهای کلاسیک تاریخی تائید نمی شود. پارسیان به عنوان یکی از بزرگترین گروه های ایرانی در درازای تاریخ، بخش بزرگی از جمعیت ایران را تشکیل داده اند. از میان همین «پارسیان» (داریوش یکم و خشایارشا یکم)، چهار سند معتبر تاریخی وجود دارد که خود را از تبار آریایی دانسته اند:
«اهورامزدا، که خدای آریاییان است...»(8)
«پسر ويشتاسپ، هخامنشی، پارسي، پسر پارسی، آريايي(آرئی یَ)، نژاد آريايي(آرئی یَ چیثرَ)» (دوبار در دو نبشته)
«پسر داريوش شاه، هخامنشي، پارسي، پسر پارسي، آريايي(آرئی یَ)، نژاد آريايي(آرئی یَ چیثرَ)»(9)
با این تفسیر اشرفیان، یا داریوش هویت تباری خود و پارسیان را نمی شناخته و آقای دکتر، پس از بیست و شش سده، این اشتباه کهن را کشف نموده یا آنکه پارسیان به عنوان یکی از بزرگترین جمعیت های ایرانی، از تباری جدا با دیگر جمعیت های این سرزمین می باشند؛ آنچه مطالعات گوناگون و از جمله پژوهش شخص اشرفیان آن را رد می کند.
این مساله دربارهي دو جمعیت بزرگ دیگر ایرانی نیز همخوانی دارد. درباره «ماد»ها، «هردودت» نوشته است که نام کهن این جمعیت، پیشتر «آریان»(به توجه به آوای پارسی، آری یَ نَ) بوده است(10) که خود گویای حقیقت ماجرا است. از سويي دیگر، در روزگار پارتها(در اصطلاح اشکانیان)، نام «فرمانروای آریانا» بر روی سکهي رسمی اشک بیستم(گودرز) (11) به عنوان نام رسمیکشور، به مفهوم فرمانروایی سرزمین آریاییها ديده ميشود. همچنين نوشتهي «استرابو» پیرامون به کار بردن نام «آریانا» بر واحد سیاسی یکپارچه سرزمینهای فلات در روزگار پارتیها(12) و نيز سنگنبشتههای پارتی و یونانیِ مربوط به فرمانروایان نخست ساسانی که در آنها، خود را فرمانروای سرزمین «آریاها» خواندهاند(13)، استوارانه و روشن ميگويند که این سرزمین، سرزمین مردمانی یکپارچه و هم تبار بوده و این تبار، دارای همان نام تاریخیای است که داریوش آن را بر بیستون و نقش رستم حک کرده است. در کنار این موارد، از پژوهشهای باستانشناسان و تاریخدانانی چون «دکتر جهان شاه درخشانی»(14) و «دکتر میترا مهرآبادی»(15) که حضور باستان شناختی و استنادی دیرباز و پرشمار آریاییان در فلات ایران را بررسی کردهاند، نباید چشمپوشي كرد.
اینکه آبوهوای فلات ایران نزديك به 5200سال پیش، از پرباراني، روبه خشکي نهاده و بنابراین، پیش از این زمان(یعنی همان 18500سال و 10000سال پیش)، دلیلی برای مهاجرت (براي يافتن خوراك و گريز از سرما)، از آسیای میانه به فلات وجود داشته، ولی پس از این، به دلیل خشکبودن این سرزمین، ديگر منطقی برای گزینش ایران به جای استپهای شمالی دریای كاسپين براي مهاجرت وجود ندارد، از دیگر علل بیمنطق بودن و نادرستی باور به رخدادِ مهاجرت در زمان کلیشهای 4000 سال پیش میباشد. بنابراین محور بنیادین اشتباه آقاي «اشرفیان»، ورود و آغاز مهاجرت آریاییها با پیش فرض چهارهزارسال، میباشد.
نتايج آزمايشهاي اشرفیان درست میگویند: «ایرانیان، وارثان هم تبارِ ساکنانِ 10000سال پیش عصر نوسنگی فلات ايران میباشند». اما تفسيرِ شخصي اشرفیان نادرست است؛ هویت این مردمان، همان «آریایی»هایی است که او همچنان در آسیای میانه، سر درگم آنان است.
نياكان ايرانيان، آريايي نيستند و همهي ايرانيان، از نژاد ديگر، مايه گرفتهاند.» پژوهشي با اين درونمايه به تازگي منتشر شده كه باورهاي پيشين دربارهي نژاد ايرانيان را نادرست خواندهاست.
اخبار منتشرشده دربارهي اين پژوهش ميگويد كه، بيشتر ایرانیان بر خلاف آنچه تصور میشود، نژاد آریایی ندارند بلکه به نژادی تعلق دارند که نزديك به ده هزار سال پیش ساکن ایران بودهاند.
این پژوهشهاي که بخشي از تحقیقات جهانی ژنتیک به شمار ميآيد، سالها پیش در دانشگاه کمبریج آغاز شده و در دانشگاه «پورت موس» به سرپرستس دكتر مازيار اشرفيان بناب به نتیجه رسیده است. برپايهي اين پژوهشها، كه با كمك و نظارت گروهي از پژوهشگران اين رشته انجام شده، جمعيتهاي ايراني كه با زبانهاي غير از «هندو-اروپايي» سخن ميگويند، به ويژه جمعيت آذريزبان ساكن در فلات ايران، ريشه ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند. بر اين پايه، «شاخصهاي تمايز ژنتيكي» اين گروه از ايرانيان (مانند FSt) با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران به ويژه فارسي زبانان نزديك به صفر است كه نشانگر ريشه ژنتيكي مشترك آنها در اعماق تاريخ ايران است.
سورنا فيروزي، کارشناس ارشد ژنتیک و پژوهشگر آزاد تاریخ، اين پژوهش و نتيجههاي آن، را به چالش كشيدهاست. فيروزي باور دارد: « نتايج آزمايشهاي اشرفیان درست میگویند: «ایرانیان، وارثان هم تبارِ ساکنانِ 10000سال پیش عصر نوسنگی فلات ايران میباشند». اما تفسيرِ شخصي اشرفیان نادرست است؛ هویت این مردمان، همان «آریایی»هایی است که او همچنان در آسیای میانه، سر درگم آنان است.»
نوشتار اين پژوهشگر ايراني را در دنباله ميخوانيد:
بهمن ماه سال 1387، در یک سخنرانی در بنیاد جمشید تهران، از کردارهای به ظاهر علمی فردی نام بردم که ادعای پژوهشهای ژنتیکی نوین بر روی ایرانیان را سر داده بود. پيوند این سخنراني در زیر آمده است:
اما شوربختانه کسی به آن هشدارها توجه نکرد. زیرا همه در این اندیشه بودند که گفتن «هم تباری ایرانیان کنونی با یکدیگر» از زبان دکتر «مازیار اشرفیان بناب» ساکن انگلستان، به معنای حل نهایی مشکلات تجزیه خواهی و ادعاهای غیر هم تبار بودن ساکنان مرزهای ایران (چون آذری ها و بلوچ ها) با ساکنان مناطق مرکزی ایران می باشد و این که وی، آنان را آریایی نمی داند، چندان ارزش ندارد، زیرا نظر شخصی وی می باشد.
اکنون که ادعاهای این فرد، از شبکهي رسانهای پربیننده «بیبیسی فارسی» به گوش همگان رسیده است، ترس شخصی سه سال پیش خود را در چهرهي بسیاری از پیرامونیان دیدم. اینکه چرا گفتن سخنانی چون «“عرببودن” شماری از ایرانیان با اصطلاحی ويژه، بر پایهي “مارکرهای(:نشانههاي) ژنتیکی” بررسی شده»(!) و یا «غیرآریایی خواندن ایرانیان کنونی و نیاکانشان»، تا این اندازه برای برخی صاحبنظران ساکن در انگلستان، ارزشمند شده، خود موضوعی درخور توجه است. آنها، تنها ادعای علمیبودن را دارند. از اینرو، در این پاسخ نامه، به گونهايي بسيار فشرده و تنها از جنبه علمی، به درستی یا نادرستی گفتههای دکتر «اشرفیان بناب» مبنيبر «آريايي نبودن نياكان ايرانيان» میپردازیم.
1- مدرکهايي که اشرفیان بناب از آنها بهره برده است:
از اشرفیان بناب، سه نوشته دربارهي پژوهشهاي تبارشناختی( Ethological Studies) و ژنتیک جمعیت ديدهمیشود. دو نوشته که در سال 2009 و 2010 میلادی چاپ شده است، پژوهش بر روی گوناگوني ژنِ «گیرنده شبه اینمونوگلوبولین سلولهای کشنده» و گسترش گوناگوني این گیرندهها و «لیگاندهای HLA-C» آنها در جمعیتهای ایرانی است. و نوشتهي ديگر(سال 2007)، پژوهش بر روی شاخصهایی از ماده وراثتی میتوکندریایی(مادری) در نواحی HVI و HVII(دو ناحیه سودمند برای پژوهش های جمعیتی برپایه ژنوم میتوکندریایی یا مادری) انجام شده است.
بنابراین این ادعای «اشرفیان بناب»، که سخن از پژوهشهای شخصی خود برپایه «کروموزم پدری(Y)» در کنار وراثت مادری بر زبان آورده، از پايه و بنيان پوچ و نادرست است. حتا اگربه چنین کاری هم دست زده باشد، یک خط آن را به چاپ نرسانیده است و بنابراین سند این سخن؛ «بادِ هوا» است. از سويي دیگر، آنچه وی در نوشته هایش به دست آورده، همان سخن کهن نوشتههای ملی ایرانیان است. سخنی که برپایه آن، نیاکان ایرانیان کنونی از دیرباز در این سرزمین زندگی میکردهاند و نخستین واحدهای سیاسی فلات را پدید آوردهاند.
«اشرفیان بناب» در نوشتهي سال 2007 خود، به این نتیجه رسیده است که فاصلههای ژنتیکی میان جمعیتهای گوناگون ایرانی، از نظر شاخصهای «ماده ژنتیکی مادری»، بسیار کم بوده و همهي این جمعیتها، از یک تبار میباشند. او در سخنهایش، ریشهي مشترک این جمعیتها را، «ساکنان ده هزارسال پیش عصر نوسنگی فلات» عنوان میکند. پس تا به اینجا، او بر روی «وراثت پدری» هیچ کار علمی انجام نداده است و تنها از راه «وراثت مادری»، به این نتیجه رسیده که همه جمعیتهای ایرانی، ریشهي دههزار سالهي یکسان با سرچشمهي(:منشا) فلات ايران را دارند.
2- بررسیهای ژنتیکی بزرگان علمی جهان
با نگاهی ساده به نتيجههاي پژوهشگران بیهیاهو، درمییابیم که سخن «اشرفیان بناب» پیرامون غیرآریایی یا همراستا با گفتار وی، «غیر هندواروپایی»بودن نیاکان ایرانیان از همخوانی و هماهنگی با علمی دیگر مقالات برخوردار نیست. در واقع، آنچه آقای دکتر را به اشتباه (؟) انداخته، میزان توزیع فراوانی یک شاخص کروموزوم پدری ویژه جمعیت های هند و ایرانی- اروپایی خاوری به نام R1a است. «اشرفیان بناب» با ديدن این مساله که این «مارکر» در جمعیتهای دربستهي هندواروپایی هندوستان و نیز جمعیت های آسیای میانه و اسلاوهای خاوري اروپا، بالای 50 درصد(1) و در میان ایرانیان 35-20 درصد بیشتر نیست(2)، پنداشته است که همین حدود از جمعیت ایران، آریایی بوده و باقی از تباری دیگرند و از آنجا که در مطالعه ایشان، در دودمان مادری جمعیت های ایرانی، ریشه یکسان دیده شده است، و نظر به این که همواره در مهاجرت ها و تاخت و تازها، جنسیت مهاجمان، مرد می باشد، از این رو، جمعیت اندکی هند و اروپایی به بومیان فلات حمله ور شده و این گونه، به میزان نسبت تعداد مهاجمان به بومیان، مارکر پدری به ژنوم نسل بعدی منتقل شده است. اما از آن جا که در نهایت، این آمیزش ها میان مردان مهاجم و زنان بومی صورت گرفته، دودمان مادری، برای نسل های بعدی، چه دورگه های مهاجم- بومی و چه زادگان خالص بومی، یکسان است و این یکسانی، همانی است که در مطالعات اشرفیان دیده شده. اکنون ببینیم که این پنداشت اشرفیان از درستی برخوردار است یا نه و این که آیا مطالعات مستند بزرگان، چنین فرضیه ادعا شده را تائید می کنند یا خیر؟
از ديد «دودمان پدری»: یکی از قویترین نظریات مربوط به خاستگاه پیدایش این مارکر، خاورمیانه است(3) و با در نظر گرفتن این مساله که در این نظریه، آسیای میانه جدا از خاور میانه مطرح شده، بنابراین، کشورهای مورد نظر، ایران، عراق، ترکیه و کشورهای عربی زبان می باشند. از آنجا که از میان این کشورها، تنها ایران و شمال عراق، مردمان هند و ایرانی زبان از دیرباز تا کنون حضور پیوسته داشته اند، و این مارکر، همچنان د ر ایران به میزان بالایی دیده می شود، نزديكترين(:محتملترین) خاستگاه، ایران محسوب می شود. اکنون بایسته است تا دیرینگی پیدایش این مارکر از مارکر نیایش را به دست آوریم. با بهره گیری از یکی از دقیقترین فرمول های به کار رفته، زمان تقریبی پیدایش این مارکر، بیش از 18500 سال تخمین زده شده است.(4) به عبارتی دیگر، مردمان هند و ایرانی- اروپایی خاوری، از جمله ایرانیان، بایستی پیش از هجده هزار و پانصد سال پیش در فلات ایران و مختصات کنونی کشور ایران بوده تا دارای این مارکر شده باشند. این یعنی حضور آریاییان از دیرباز در فلات ایران. اما خاستگاه کهن تر در کجا بوده است؟ این را مارکر نیایی R1a یعنی R نشان می دهد. خاستگاه این مارکر، آسیای میانه(شمال خاوري فلات ايران تا نزديكي رود سيردريا يا سيحون) می باشد.(5) زمان پیدایش تقریبی آن نیز 34000 سال پیش برآورد شده است.(4) این یعنی، نیاکان آریایی های ایرانی، از دیر هنگام تا پیرامون بیست هزار سال پیش در آسیای میانه می زیسته اند و از نزدیک 19 هزار سال پیش، در فلات ایران حضور داشته اند.
اما یک نکته را نباید فراموش کرد كه، همه آریاییها نزديك به 20000سال پیش از آسیای میانه درون فلات نشدهاند. بلکه گروهی از آنان، همچنان در آسیای میانه ماندند و سرانجام درپی پیشروی فرجامین یخبندان(پیرامون 10000سال پیش) آنها نیز به فلات سرازیر شدند. رخدادی که در نوشتههای ملی ایرانیان چون فرگرد یکم از وندیداد نیز ثبت شده است.
نکته باارزشي که از این داده بدست میآید، این است که، میتوان علت فراوانی متغیر «مارکر R1a»، در جاهاي گوناگون ایران و همچنين فراوانی پایین آن نسبت به دیگر جمعیتهای هندواروپایی زبان را یافت. نیاکانی که میان کمتر از 34000سال تا بیشتر از 18500 سال پیش، از آسیای میانه، وارد ایران شده و در ایران می زیسته اند و نیاکانی از همان گروه که از همان خاستگاه، در ده هزار سال پیش (با پیشروی آخرین دوره یخبندان یا Wurm IV) وارد سرزمین های ایران شدند. به این صورت، گروه نخست، در زمان پیدایش مارکر R1a، درون فلات ایران(خاستگاه آن) بوده و در نتیجه، دارای مارکر R1aشدند، اما گروه دوم (با همان دودمان مادری)، پس از زمان پیدایش مارکر پدری یادشده وارد فلات شده و فاقد آن می باشند. و این که فراوانی این مارکر در جمعیت ایران، کمتر از دیگر هند و اروپایی ها می باشد، پاسخ ساده تری دارد، شمار هند و ایرانی- اروپایی های مهاجر در دور دوم مهاجرت (ده هزار سال پیش)، بسیار بیشتر از مهاجران دور اول (فرا هجده هزار و پانصد سال) بوده.
از دید «دودمان مادری»: از ديد «مارکر مادری HV» نیز دادههای مارکرهای R و R1a تايید میشود. «مارکر مادری HV»، در میان هندوایرانی- اروپاییهای خاوری، فراوانی بالایی داشته و خاستگاهش، خاورمیانه میباشد. دیرینگی پیدایش آن نیز، نزدیک به 25 هزار سال است.(6)
در یک جمع بندی، موضوع ساده ای که اشرفیان را دچار چنین برداشت اشتباه و فاجعه باری انداخته، این است که وی دارای پیش فرضی مبنی بر وجود گروهی با هویت هند و اروپایی در هزاره دوم پیش از میلاد در آسیای میانه و عدم وجود آن در فلات ایران است و بدین روی، تمام تخم مرغ هایش را در سبدی این چنینی چیده. در صورتی که تنها کافی بود اندکی به حوزه مطالعات خود (دستکم موضوعات ژنتیک جمعیت و نه تاریخی) گسترش می داد تا در می یافت که علت نبود فراوانی بالای مارکر شاخص هند و اروپایی ها ی خاوری در میان ایرانیان، وجود دو مرحله مهاجرت یادشده (آمدگان فرا هجده هزار و پانصد سال دارای مارکر پدری R1a و آمدگان ده هزار سال پیش بدون آن) بوده است و نه غیر آریایی و غیر هند و اروپایی بودن بیشینه مردم ایران. از دیگر سو، مطالعه بر روی STRهای اتوزومی و پژوهش های بزرگانی چون «کاوالی اسفورتسا» که به روشنی، نزدیکی بسیار زیاد ایرانیان را به دیگر مردمان هند و اروپایی زبان (چون یونانیان و دانمارکی ها) نشان داد،(7) خود گواه هند و ایرانی- اروپایی بودن ریشه ایرانیان و آریایی بودن تبار آنان می باشند.
3- بررسیهای تاریخی
از اشرفیان و مانند وی، چشمداشت برخورداری از دانسته های تاریخی را نداریم. هرچند که در همان غرب، کسانی که دست به مطالعات تبارشناختی می زنند، یا خود تا اندازه ای از آگاهی های تاریخی برخوردارند و یا از یک مشاور متخصص و آگاه به تاریخ بهره می برند تا بتوانند هم در گزینش نمونه های مورد آزمایش و هم در تحلیل نتایج، به اشتباه نروند. بایستی گفت که تفسیر آقای دکتر، حتی با هیچ یک از سندهای کلاسیک تاریخی تائید نمی شود. پارسیان به عنوان یکی از بزرگترین گروه های ایرانی در درازای تاریخ، بخش بزرگی از جمعیت ایران را تشکیل داده اند. از میان همین «پارسیان» (داریوش یکم و خشایارشا یکم)، چهار سند معتبر تاریخی وجود دارد که خود را از تبار آریایی دانسته اند:
«اهورامزدا، که خدای آریاییان است...»(8)
«پسر ويشتاسپ، هخامنشی، پارسي، پسر پارسی، آريايي(آرئی یَ)، نژاد آريايي(آرئی یَ چیثرَ)» (دوبار در دو نبشته)
«پسر داريوش شاه، هخامنشي، پارسي، پسر پارسي، آريايي(آرئی یَ)، نژاد آريايي(آرئی یَ چیثرَ)»(9)
با این تفسیر اشرفیان، یا داریوش هویت تباری خود و پارسیان را نمی شناخته و آقای دکتر، پس از بیست و شش سده، این اشتباه کهن را کشف نموده یا آنکه پارسیان به عنوان یکی از بزرگترین جمعیت های ایرانی، از تباری جدا با دیگر جمعیت های این سرزمین می باشند؛ آنچه مطالعات گوناگون و از جمله پژوهش شخص اشرفیان آن را رد می کند.
این مساله دربارهي دو جمعیت بزرگ دیگر ایرانی نیز همخوانی دارد. درباره «ماد»ها، «هردودت» نوشته است که نام کهن این جمعیت، پیشتر «آریان»(به توجه به آوای پارسی، آری یَ نَ) بوده است(10) که خود گویای حقیقت ماجرا است. از سويي دیگر، در روزگار پارتها(در اصطلاح اشکانیان)، نام «فرمانروای آریانا» بر روی سکهي رسمی اشک بیستم(گودرز) (11) به عنوان نام رسمیکشور، به مفهوم فرمانروایی سرزمین آریاییها ديده ميشود. همچنين نوشتهي «استرابو» پیرامون به کار بردن نام «آریانا» بر واحد سیاسی یکپارچه سرزمینهای فلات در روزگار پارتیها(12) و نيز سنگنبشتههای پارتی و یونانیِ مربوط به فرمانروایان نخست ساسانی که در آنها، خود را فرمانروای سرزمین «آریاها» خواندهاند(13)، استوارانه و روشن ميگويند که این سرزمین، سرزمین مردمانی یکپارچه و هم تبار بوده و این تبار، دارای همان نام تاریخیای است که داریوش آن را بر بیستون و نقش رستم حک کرده است. در کنار این موارد، از پژوهشهای باستانشناسان و تاریخدانانی چون «دکتر جهان شاه درخشانی»(14) و «دکتر میترا مهرآبادی»(15) که حضور باستان شناختی و استنادی دیرباز و پرشمار آریاییان در فلات ایران را بررسی کردهاند، نباید چشمپوشي كرد.
اینکه آبوهوای فلات ایران نزديك به 5200سال پیش، از پرباراني، روبه خشکي نهاده و بنابراین، پیش از این زمان(یعنی همان 18500سال و 10000سال پیش)، دلیلی برای مهاجرت (براي يافتن خوراك و گريز از سرما)، از آسیای میانه به فلات وجود داشته، ولی پس از این، به دلیل خشکبودن این سرزمین، ديگر منطقی برای گزینش ایران به جای استپهای شمالی دریای كاسپين براي مهاجرت وجود ندارد، از دیگر علل بیمنطق بودن و نادرستی باور به رخدادِ مهاجرت در زمان کلیشهای 4000 سال پیش میباشد. بنابراین محور بنیادین اشتباه آقاي «اشرفیان»، ورود و آغاز مهاجرت آریاییها با پیش فرض چهارهزارسال، میباشد.
نتايج آزمايشهاي اشرفیان درست میگویند: «ایرانیان، وارثان هم تبارِ ساکنانِ 10000سال پیش عصر نوسنگی فلات ايران میباشند». اما تفسيرِ شخصي اشرفیان نادرست است؛ هویت این مردمان، همان «آریایی»هایی است که او همچنان در آسیای میانه، سر درگم آنان است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر