نخستين انسان در داستانهاي اساطيري هند و ايراني
« : 09 دسامبر 2011 گاه 13:51:12 »
شرح پديده هاي طبيعي از جمله
چگونگي شكل گيري آسمان، زمين، آب، نحوه پيدايش گياه ، موجودات زميني و
نخستين انسان پيوسته از موضوعات مورد بحث بوده و همواره ذهن بشر جستجوگر را
به خود مشغول داشته است و منشا ساخت اسطوره هاي بسيار گشته است. هيچكس
بدرستي نميداند زمان شكل گيري اين اسطوره ها از چه تاريخي آغاز شده است اما
هر چه هست به قديمي ترين لايه هاي زندگي بشري باز ميگردد يعني از زمان شكل
گيري جوامع ابتدايي و اوليه. اين اسطوره ها كه در آغاز به منظور شرح پديده هاي طبيعي شكل گرفته بودند بعدها وسيله اي براي كسب قدرت و سوء استفاده حكمرانان و طبقه حاكمه گرديد و البته تلاش كاهنان و روحانيون را نيز در ساخت و شكل گيري برخي از خدايان اساطيري نبايد بدون اهميت دانست.
عليرغم پيچيدگيهاي بسيار در اساطير ايران و وجود تناقضات فراوان و ناهماهنگي در روايات ميتوان به پيشينه آنها دست يافت. براي مثال به نظر ميرسد اساطير ايراني در آغاز با اساطير هندي يكسان بود اما در اثر گذشت زمان و دخل و تصرفات بسيار راويان و نيز گذشتن از صافي دين زرتشت تفاوتهاي محسوس و قابل توجهي نسبت به اساطير هندي پيدا نمود اما با اين وجود با انطباق تطبيقي اين اساطير با اساطير هندي ميتوان به كليات واحدي در اساطير هند و ايران دست پيدا كرد مخصوصا آنكه ارتباط اساطير هندي كهن با اساطير ايراني مذكور در يشتهاي اوستا كه در مجموع مبين عقايد پيش از زرتشت مي باشد مسلم ميدارد كه اجداد مشترك ايرانيان و هندوان آريايي نژاد زمانهاي درازي حتي تا پايان عصر اسطوره اي را در كنار يكديگر بسر ميبرده اند.
هدف اين تحقيق اين نيست كه به صحت و درستي اسطوره ها پي برده شود بلكه ميخواهيم با انطباق دادن اساطير و داستانهاي اساطيري هند و ايراني هويت شخصيتهاي اسطوره اي و رجال و قهرمانان داستاني مذكور در اوستا را شناسايي نموده و معلوم داريم كه اين نامداران به چه دوره اي و به چه مكاني تعلق دشته اند.
در اين مبحث با استناد به متون ديني و منابع اسطوره اي و حماسي دو ملت آريايي هند و ايران به انطباق داستانها و روايات مذكور در مورد آغاز آفرينش و خلقت نخستين بشر خواهيم پرداخت.
در يادداشتهاي پيشين به شناسايي ايرانويچ يا خاستگاه نژاد آريا و نيز ساير سرزمينهاي مزدا داده مذكور در ونديداد اوستا پرداختيم و اينك به شناسايي شخصيتي اسطوره اي خواهيم پرداخت كه در باورهاي اوليه ايرانيان و نيز هندوان خداي خالق خلق بوده و در افسانه هاي متاخر ايراني از مقام خدايي نزول كرده و صورت شاه يافته است و او كسي نيست جز كيومرث.
هويت كيومرث تاكنون شناسايي نشده بود و ما براي كوتاه كردن سخن، بحث را با روايات و داستانهايي درباره كيومرث به عنوان نخستين بشر يا پيش نمونه انسان آغاز مي كنيم و گر چه پيشتر به شخصيت معادل كيومرث در اساطير هندي اشاره گرديد اما براي مرور مجدد بر آنچه گفته شد اشاره اي به اين موضوع خواهيم داشت.
كهن ترين منبع مكتوبي كه ما در مورد كيومرث در اختيار داريم اوستا و به ويژه بخش هاي مختلف يشتها است ولي متاسفانه اطلاعات مندرج در اوستاي موجود براي شناسايي هويت كيومرث ناكافي و اندك است. با اين وجود اطلاعات قابل توجهي در مورد وي در برخي از منابع مكتوب به زبان پهلوي، ارائه شده است و خوشبختانه در كتاب بندهش اطلاعات بسيار ارزشمندي در مورد خلقت كيومرث ارائه شده است كه بدون شك سرچشمه گفتارهاي آن بايد بخشهاي مفقود شده اوستا بوده باشد.
نام كيومرث در اوستا، گَيه يا گَيه. مرِثنَه آمده است. گَيه Gaya در زبان اوستايي به معناي جان است و در فروردين يشت اوستا، كه به ستوده شدن آفريده هاي مزدا ، ايزدان و فروهرهاي پاك نياكان بشري پرداخته ميشود، در فقره 86 از يشت مزبور اشاره اي به گَيه شده است كه به شرح زير است:
«… و آن ميترا، دارنده چراگاه هاي فراخ را مي ستاييم، و آن كلام مقدس(مانثرا. سپنت) را و آن آسمان را و آن آب را و آن زمين را و آن گياه را و آن گاو (گئوش) را و آن گیه (كيومرث) را، و آن مومنان پاك را مي ستاييم.»
علاوه بر فقره مذكور در يسناي اوستا (ها 68، فقره22) و نيز در ويسپرد از بخشهاي اوستا نيز نام گَيه مذكور است كه منظور همان كيومرث است. براي مثال در ويسپرد (كرده 21، فقره2 ) چنين مذكور است:
« از براي گئوش(گاو)،از براي گيه(كيومرث)، از براي مانثرا (كلام مقدس) بي آلايش ستايش ميكنيم.»
در ساير قطعات اوستا از كيومرث تحت نام گَيه مرِثنَه، به معناي جان ميرا يا جان فاني و فناپذير ياد شده است.
براي مثال در فقره87 فروردين يشت، چنين آمده است:
« فروهر گَيه. مرِثنَه ( كيومرث) را مي ستاييم، نخستين كسي كه به انديشه ها و اندرزهاي اهورامزدا گوش داد، كه از او ناف ممالك آريايي به وجود آمد، نژاد ممالك آريايي. در اينجا فروهر سپيتامه زرتشت پاك و مقدس را مي ستاييم.
چنانكه ملاحظه مي كنيم در فقره 86 فروردين يشت اوستا پس از آفرينش آسمان و زمين و آب و گياه و جانور در مرحله ششم به آفرينش جان( كيومرث) اشاره شده و در فقره 87 از كيومرث تحت نام گيه مرتنه ياد شده و مذكور است كه از او ناف سرزمين هاي آريايي و نژاد سرزمين هاي آريايي نيز بوجود آمده است. ترجمه واژه به واژه متن اوستايي بشرح زير است:
يَهمَت. هَچَه. فراثوِرِسَت( كه از او بوجود آمد)
نافو. ائيريه نانم. دخيونانم( ناف ممالك آريايي)
چيثرِم. ائيريه نانم. دخيونانم(نژاد ممالك آريايي)
از اوستا كه بگذريم يكي از مهمترين منابع مكتوبي كه در مورد خلقت كيومرث در اختيار داريم كتاب بندهش است. در اين كتاب نيز مذكور است كه خداوند از آفريدگان مادي، نخست آسمان را آفريد، دوم آب را و سوم زمين را و چهارم گياه و پنجم گوسپند(گاو مقدس) و ششم انسان مقدس يا كيومرث را در ميان جهان بر ساحل رود دائيتي آفريد.
به عبارتي كيومرث در ششمين مرحله آفرينش اورمزد در مكاني آفريده شده كه آن مكان در ميان جهان واقع بود كه همان ايرانويچ است و از اين جهت كيومرث به عنوان نخستين بشر بوجود آورنده ناف يا مركز ممالك آريايي نيز قلمداد شده است.
مطالب فراواني در مورد نحوه آفرينش كيومرث در بندهش آمده كه به ذكر همه آنها نمي پردازيم اما در بخشي از اين كتاب مطالبي ارائه شده است كه در انطباق با اساطير هندي در مورد نحوه آفرينش نخستين انسان جالب توجه است.
در اين كتاب مذكور است كه اهريمن به قصد نابودي آفرينش هاي مزدا به آفريده هاي او حمله ور شد، اما خداوند پيش از هجوم اهريمن به آفريده هاي مزدا و پيش از آمدن به كيومرث، خواب را بر كيومرث فراز برد و چون كيومرث از خواب فراز شد، جهان را چون شب تاريك ديد.
حال ببينيم در اساطير هندي در مورد نخستين انسان چه گفته شده است؟
در شانتي پرو يا فصل سوم از دفتر 12 مهابهارتا در باب چگونگي پيدايش جهان و روايت خلق شدن شخصي به نام برهما مذكور است كه خداوند تعالي نخست چيزي كه آفريد مهاتَتوه بود. يعني ابتدا آسمان، آب، باد، آتش و زمين را آفريد و از مهاتتوه، اَهنكار (شعور) را آفريد. آب به ياري آتش به فضا رفت و به كمك آتش و باد توده و سخت گرديد و زمين احداث شد و اين زمين را نيلوفرگويند و ساقه آن نيلوفركوه سومِرو (كوهي واقع در ميان جهان) است و در وسط كوه مزبور شخصي پيدا شد كه او را برهما خوانند و او اصل همه چيزها و منشا جميع علوم است و پيدايش همه از اوست و جان همه چيزها است و او نوري بسيار عظيم دارد.
پس برهما نيز در روايات هندي در مرحله ششم آفرينش و در ميان جهان خلق شد و او نيز چون كيومرث جان همه چيز ها بوده است.
در مهابهارتا، همچنين نقل است كه برهما از ناف نيلوفر ( يعني ناف زمين) به وجود آمده است و از اين لحاظ او را ناف زاد مي نامند. در اين مورد شايد بتوان ارتباطي نيز بين زاده شدن برهما از ناف نيلوفر يا ناف زمين و آفرينش كيومرث در ناف جهان و نيز ايجاد ناف سرزمينهاي آريايي يعني ايرانويچ از كيومرث قائل شد.
و از قراين ديگر اين انطباق روايتي مشابه با آنچه در بندهش در مورد هجوم اهريمن به كيومرث آمده روايت دفتر دوازدهم مهابهارتا در مورد هجوم اهريمن به برهما است:
اهريمني به نام مدهو بصورت قبيح و پر غضب از عالم غيب به ظهور آمد و قصد هلاك برهما را نمود، ولي پيش آنكه او برهما را به عالم عدم فرستد، ويشنو (پروردگار جهان) او را به ملك فنا فرستاد.
كيومرث و برهما همسري نداشتند تا فرزندان مستقيمي از آنها حاصل گردد.
بنا بر روايات هندو، در اولين مرحله خلقت انسانها توسط برهما كه جوهر خود را ميان مذكر و مونث تقسيم كرد، از مونث نيروي مذكر، يعني ويراج بوجود آورد، آنگاه ويراج، مانوي اول و از او، ده پرِجاپت يا خداوندان نژادهاي مختلف انساني آفريده شدند. در بندهش نيز در مبحثي كه درباره چگونگي مردمان ميگويد نيز مذكور است كه از كيومرث نخستين نر و ماده بنامهاي مشي و مشيانه پديدار شدند و ده گونه مردم از پيوند فرواك، فرزند سيامك، فرزند مشي فرزند كيومرث اند. اين ده گونه مردم را بايد با ده پرجاپت در روايات هندوان يكي فرض نمود.
اگرچه براي من قابل تحليل نيست اما هم هندوان و هم ايرانيان تصور ميداشتند كه از نخستين انسان علاوه بر انسان پاره اي از مخلوقات نيز آفريده شده اند.
براي مثال در مهابهارتا ، اسامي ده فرزند برهما ياد شده كه هفت فرزند ارشد پسر به نام هاي دكشَ، مريچي، آتري، انگيراس، پولَستيه، پولَهه و كرتو بودند و مذكور است كه از مريچي، كَشيپ و از دكشَ، جماعت دختران به وجود آمدند و از ازدواج كشيپ و 13 تن از دختران دكشَ جماعت آدميان، گندهروها، طايفه ماران و از برخي نيز جانوران، گاو، ميمون و از بعضي ماهي و گياهان خرد و كلان بوجود آمدند.
در روايت ايراني بندهش نيز مذكور است كه از آنجا كه ده گونه مردم از بن ياد كرده شده و پانزده گونه از فرواك بود، روي هم بيست و پنج گونه از تخم كيومرث بودند، چون زميني، آبي، برگوش(گوش برآمده) ، برچشم( چشم برآمده)، يك پا و آن نيز كه مانند شبكور(خفاش) پر دارد و بيشه اي دنب دار كه مانند گوسپندان موي بر تن دارد كه خرس گويند و كپي (ميمون) و آب زَونگل كه بالايش شش برابر ميانه بالايان است و بدستي ( يك وجبي)كه بالايش يك ششم ميانه بالايان است، روميان و تركان و چينيان و دائيان و تازيان و سنديان كه هندوان اند و ايرانيان و نيز آنان كه بدان شش كشور ديگر اند.
اين افسانه بسيار قديمي را نميتوان با افسانه خلقت آدم و حوا در روايات بين النهريني قابل انطباق دانست و يا نميتوان آنرا به نوعي تاثير پذير از افسانه هاي ملل شناخته شده غير آريايي فرض نمود.
هر دو ملت در مورد ريخته شدن نطفه نخستين انسان بر زمين نيز نظرات مشابهي دارند:
در دفتر دوازدهم مهابهارتا مذكور است كه هر چه از جنس زن است صورت زمين را دارد و هر چه از جنس مرد است، صورت برهما دارد و نطفه تيزي آتش است و اول كه برهما خلق را آفريد، به اين نوع آفريد كه گفته شد و حالا هم هر چيز از مرد و زن از نطفه آفريده مي شود.
به موجب بندهش، در هنگام درگذشت كيومرث، نطفه او به زمين ريخت و پس از چهل سال، دو فرزند نر و ماده به نامهاي مشي و مشيانه چون گياه از زمين روييدند كه نخستين زوج بشر هستند.
و اما از افسانه نبرد كيومرث و ارزور فرزند اهريمن نيز نشاني در اساطير هندي ميبينيم.
به موجب ونديداد گريوه اي است در دوزخ بنام ارزور arezura كه مكان گردهمايي ديوان و اهريمنان بوده است. در بندهش نيز مذكور است كه ارزور قله اي در دهانه دوزخ است .به موجب بندهش ارزور همچنين نام فرزند اهريمن است و مذكور است كه كيومرث، در نبردي ارزور پسر اهريمن را كشت.
در مهابهارتا فرزند اهريمن راهو ناميده شده است.
از نظر زبانشناسي با توجه به اينكه در اوستایی are و ere =r سانسكريت است و نيز تبديل حرف ه سانسكريت به ز در زبان اوستايي ارزور همان تغيير شكل يافته كلمه سانسكريت راهو است كه در آن حرف اضافه ra در پايان واژه ارزور در بسياري از واژه ها يك حرف اضافه محسوب ميشود ودرمواردي در پايان واژه هاي سانسكريت نيز مي آيد .
همچنين توصيفي مشابه با گردنه يا گريوه ارزور و دروازه دوزخ در روايات هندي نيز آمده است. براي مثال در كتاب بهاگوت پورانا در توصيف طبقات هفتگانه دوزخ از مكاني به نام راهو در دروازه يا مدخل سرزمينهاي دوزخي ياد شده و ذكر شده كه در آنجا راهو فرزند اهريمن سكونت دارد. راهو به موجب برخي روايات كهنتر هندي به دست برهما كشته شده است.
گرچه روايات و گزارش هاي مهابهارتا در باب پيدايش جهان و ساير روايات هندو در مورد برهما از گويندگان مختلف در دوره هاي زماني مختلف بازگو شده و تفاوتهايي در اين خصوص مشاهده ميشود، با اين وجود آنچه از مجموع اين روايات دستگير ميگردد، چندان تفاوتي با بيان پيدايش جهان و آفرينش كيومرث در روايات ايراني ندارد، برهما، جان همه چيز ها است و كيومرث ( گيه) نيز به معناي جان است. هم كيومرث و هم برهما، پس از عناصر پنجگانه ، به يكباره در ميان جهان خلق شدند و ما پيشتر گفتيم و ثابت كرديم كه كوه سومرو هندوان با كوه مقدس دائيتي در ايرانويچ به باور ايرانيان يك كوه بوده و هر دو در ميان جهان بوده اند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر